تبليغاتX
عرفان

عرفان

زندگينامه

احمد شاملو در سال 1304 هجري شمسی به دنيا آمد. پس از آنكه تحصيلات ابتدايي و متوسطه را به پايان رسانيد به كار نوشتن روي آورد و از سال 1319 هجري شمسی نوشته ها و مقالاتش در مطبوعات منتشر شد. در سال 1326 شمسي نخستين مجموعه اشعارش كه شامل قطعات نثر و نظم او به نام "آهنگهاي فراموش شده" بود به چاپ رسيد. شاملو مجموعه ديگري از اشعارش را به نام قطعنامه به چاپ رسانيد و پس از چندي جزوه اي ديگر به نام"23" از او انتشار يافت كه اين دو كتاب، هياهويي در ميان شاعران مخصوصاً شعراي نوپرداز به وجود آورد و منشأ تحولي شد كه از آن عده كثيري شاعر جوان پديد آمد. ادامه دارد...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:26  توسط اسدی  | 

لغت نامه  

لغت نامه دهخدا محصول مطالعات مداوم و كوششهاي چهل وپنج ساله دهخدا و گروهي از ياران اواست . پايه لغتنامه دهخدا در دوران جنگ جهاني اول كه دهخدا در چهارمحال بختياري متواري گشته بود ، ريخته شد (1297 ه.ش .;1337ه.ق .1918م). وي پس از تأليف دوره امثال و حكم مطالعات خود را با تكيه بر كلماتي كه از متون شعري و نثري طي ساليان دراز بيرون كشيده بود و معاني به كار رفته در آن متون ، ادامه داد. وي در اين مدت نزديك به سه ميليون فيش از روي متون معتبر استادان نظم و نثر دو زبان فارسي و عربي و لغت نامه هاي چاپي و خطي و كتابهاي تاريخ ، جغرافيا ، علوم طب ، هيات و نجوم رياضي، حكمت، كلام و فقه و غيره فراهم آورد . اين فيشها اساس و پايه لغت نامه دهخدا را تشكيل مي داد. متن زير يكي از يادداشتهايي است كه دهخدا براي مقدمه لغت نامه نگاشته بود:  

مرا هيچ چيز از نام ونان به تحمل اين تعب طويل جز مظلوميت مشرق در مقابل ظالمين و ستمكاران مغربي وا نداشت ، چه براي نان همه طرق به روي من باز بود ، و با ابديت زمان نام را نيز چون جاوداني نمي ديدم پاي بند نبودم ، و مي ديدم كه مشرق بايد به هرنحو شده است با اسلحه تمدن جديد مسلح گردد ، نه اينكه اين تمدن را خوب مي شمردم ، چه تمدني كه دنيا را هزاران سال اداره كرد مادي نبود.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 10:23  توسط اسدی  | 

ادوارد براون “مستشرق معروف متن قطعه فوق  بانضمام متن مسمطي فكاهي را با ترجمه فصيح آن به انگليسي در كتاب مطبوعات و شعر ايران جديد“ به چاپ رسانده است و براي مسمط فكاهي مقدمه اي نيز آورده است . قسمتي از اشعار دهخدا در روزنامه صوراسرافيل و مجله مهر و مجله يغما به چاپ رسيد و مجموعه اشعار باهتمام دكتر محمد معين در سال 1334 چاپ و منتشر شد. همچنين كتاب “مجموعه اشعار دهخدا”  كه شامل اشعار چاپ شده و سروده هاي چاپ نشده دهخدا مي باشد به همت دكتر دبير سياقي در اسفند ماه 1358 منتشر شده است .  

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:25  توسط اسدی  | 

ديوان دهخدا

 دهخدا در نظم ونثر متبحر و در دواوين شعراي قديم متتبع بود و گاه به سرودن شعر روي مي آورد يكي از اشعار دهخدا قطعه اي است كه به يادبود

 “ميرزا جهانگيرخان شيرازي“ سروده است قطعه مذكور به شرح زير است         

وز نفخه روح بخش اسحار                      رفت از سر خفتگان خماري !

بگشود گره ز زلف زر تار                         محبوبه نيلگون عماري !

يزدان بكمال شد پديدار                         و اهريمن زشتخو حصاري !

ياد آر ز شمع مرده ياد آر!

اي مونس يوسف اندر اين بند!                 تعبير عيان چو شد ترا خواب !

دل پر زشعف ،لب از شكرخند                  محسود عدو،بكام اصحاب !

رفتي بر يارخويش و پيوند                       آزادتر از نسيم و مهتاب ،

زان كو همه شام با تو يك چند                 در آرزوي وصال احباب !

اختر به سحر شمرده ،يادآر!

چون باغ شود دوباره خرم                        اي بلبل مستمند مسكين !

وز سنبل و سوري و سپرغم                      آفاق ،نگارخانه چين !

گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم                  تو داده ز كف قرار و تمكين !

زان نو گل پيش رس كه در غم                  نا داده به نار شوق تسكين !

از سردي دي فسرده ،يادآر!

اي همره تيه پور عمران                           بگذشت چو اين سنين معدود !

وان شاهد نغز بزم عرفان                         بنمود چو وعد خويش مشهود !

وز مذبح زر چو شد به كيوان                    هر صبح شميم عنبر و عود !

زان كو به گناه قوم نادان                         در حسرت روي ارض موعود !

برباديه جان سپرده ،يادآر!

چون گشت زنو زمانه آباد                        اي كودك دوره طلايي

وز طاعت بندگان خود شاد                      بگرفت ز سر خدا ،خدايي !

نه رسم ارم ،نه اسم شداد                        گل بست زبان ژاژخايي !

زان كس كه ز نوك تيغ جلاد                  ماخوذ بجرم حق ستايي !

تسنيم وصال خورده ،يادآر!

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:37  توسط اسدی  | 

خلق آثار و ويژگيهاي آن                     

چرند و پرند                  

نام ستوني از روزنامه صوراسرافيل است كه در آن دهخدا مطالب انتقادي وسياسي را با سبك فكاهي با امضاي "دخو" درج مي نمود.             

امثال و حكم            

پس از مراجعت دهخدا از چهارمحال بختياري به تهران در پايان جنگ جهاني اول (1297 ه.ش .;1337ه.ق .1918م) بررسي و مطالعه گسترده اي درباره مثلهاي مورد استفاده عوام و مردم كوي و برزن و آنچه كه در گنجينه هاي شعر ونثر كهن فارسي آمده است آغاز نمود و آنها را در كنار هم نهاد و به ريشه يابي و تطورات آنها پرداخت كه حاصل آن به تأليف ونشر دوره 4 جلدي امثال و حكم منتهي شد (اين دوره در سالهاي 1308-1311 در تهران به چاپ رسيد.) “گزيده امثال و حكم“ به همراه يادداشتهايي از دهخدا درباره مقدمه كتاب در اسفندماه 1358ه.ق .به كوشش “دكتر سيدمحمد دبيرسياقي“ انتشاريافت .  

مجموع مقالات  

مقالات اجتماعي و سياسي دهخدا بنام “چرندو پرند” و 32 سرمقاله روزنامه صوراسرافيل چاپ تهران (كه به قلم دهخدا بوده است) و 3 شماره صوراسرافيل چاپ ايوردن سوئيس و 14 شماره از روزنامه سروش چاپ استانبول و روزنامه ايران به مديريت ناصرالاسلام (چاپ تهران و آفتاب ) روزنامه نيمه رسمي دوره ناصرالملك در تهران و چند مقاله در روزنامه “شوري “چاپ تهران ،بنام “مجموع مقالات “به چاپ رسيده است . مجموع مقالاتي نيز مشتمل بر “چرند و پرند” ، ”مجمع الامثال دخو” ، ”هذيانهاي من“ و ”يادداشتهاي پراكنده“ در اسفند ماه 1358 به كوشش دكتر سيد محمد دبيرسياقي به نام “مقالات دهخدا“ به چاپ رسيد. علاوه براين “سعيد نفيسي“ نيز مقالات چرند و پرند را از روزنامه صوراسرافيل جمع آوري و در سال 1330 تحت عنوان “شاهكارهاي نثر فارسي معاصر” در تهران به چاپ رسانيد.ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 11:22  توسط اسدی  | 

پايان عمر

 علامه دهخدا در ساعت هفت و چهل و پنج دقيقه بعد از ظهر روز دوشنبه ،هفتم اسفند ماه 1334 شمسي در خانه مسكوني  خويش واقع در خيابان ايرانشهر به رحمت ايزدي پيوست. جنازه وي در بامداد روز چهارشنبه به شهر ري مشايعت ودر “ابن بابويه“ در مقبره خانوادگي مدفون گرديد.

 

استادان و مربيان  

معلم ادبيات فارسي مدرسه سياسي تهران “محمد حسين فروغي “مؤسس روزنامه تربيت و پدرذكاء الملك فروغي“ بود كه  گاه تدريس ادبيات را به دهخدا واگذار مي كرد. چون منزل دهخدا در جوار منزل “آيت الله حاج شيخ هادي نجم آبادي“ بود ، اين موقعيت باعث شد تا از محضر وي نيز استفاده كند ; در آن زمان دهخدا با وجود كمي سن مانند افراد سالخورده در بحث و درس نجم آبادي شركت مي جست . اما در ميان استاداني كه از مجلس درس و بحث آنها استفاده نموده بود ، دانش خود را مديون تعاليم “شيخ غلامحسين بروجردي“  مي دانست.  ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 11:2  توسط اسدی  | 

در دوران جنگ بين المللي اول ، دهخدا در يكي از روستاهاي چهارمحال بختياري انزوا اختيار كرد و پس از جنگ به تهران بازگشت اما از كارهاي سياسي كناره گرفت و بخدمات علمي و ادبي و فرهنگي پرداخت . دهخدا مدتي نيز به رياست دفتركابينه وزارت معارف ، رياست تفتيش وزارت عدليه ،رياست مدرسه علوم سياسي وبعد از آن مدرسه عالي حقوق و علوم سياسي تهران گمارده شد و از آن زمان تا پايان حيات بيشتر به مطالعه و تحقيق و تحرير مصنفات خويش اشتغال داشت .  

 

دوستان و همكاران  

دهخدا با “سيد حسن تقي زاده“ در اوايل سال 1325 قمري آشنا شد . در آن سال “ميرزا قاسم خان تبريزي“ كه در دستگاه دربار مظفرالدين شاه در اداره امين حضرت بكار اشتغال داشت وبه جرگه مشروطه طلبان پيوسته بود ، در تدارك تاسيس روزنامه اي به سرمايه خود بود. وي براي مشورت و اظهار نظر در كار روزنامه نمونه اي از نوشته دهخداي جوان را به تقي زاده مي دهد و او ضمن اعلام نظر مساعد خود ، ميرزا قاسم خان  و “ميرزا جهانگيرخان شيرازي“ را به استخدام دهخدا در روزنامه تشويق مي كند. به اين ترتيب روزنامه صور اسرافيل به مديريت و صاحب امتيازي ميرزا جهانگيرخان و مديريت مشترك ميرزا قاسم خان و منشي گري علي اكبر دهخدا انتشار يافت . در سال 1326 همزمان با به توپ بستن مجلس شوراي ملي و برافتادن نظام مشروطه ; عده اي از آزادي خواهان از جمله ميرزاجهانگيرخان ، دهخدا ،”سيدجمال الدين واعظ اصفهاني“ ، ”ملك المتكلمين“ ، ”ميرزا داودخان علي آبادي“ و چندتن ديگر در صحن عقب مجلس شوراي ملي متحصن شدند و پس ازمدتي نزديك به يك ماه جمعي از آنان از جمله دهخدا ، از ايران تبعيد شدند. در سوئيس (در زمان تبعيد) دهخدا ، روزنامه صور اسرافيل را به سرمايه “معاضدالسلطنه “ در شهرايوردن ،منتشر نمود. دهخدا در دوران تبعيد و درزمان اقامت خود در پاريس با” علامه محمد قزويني“ معاشر بود. همايي ،بهمنيار،معين وگنابادي از جمله همكاران دهخدا در بنيانگذاري لغتنامه در زمان حياتش بودند. ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 13:16  توسط اسدی  | 

تولد و خانواده  

“علي اكبر دهخدا” در حدود سال 1297 ه.ق . در تهران متولد شد.پدر دهخدا،”خانباباخان“ از ملاكان متوسط قزوين بود كه پيش از ولادت علي اكبر از قزوين به تهران آمد و اقامت گزيد.علي اكبر 10 ساله بود كه پدرش را از دست داد و تحت سرپرستي مادر خود به تحصيل ادامه داد.  

 

تعليم وتربيت و تحصيل  

پس از فوت پدر يكي از فضلاي عصر بنام “شيخ غلامحسين بروجردي“ براي تعليم و تربيت دهخدا تعيين شد. وي حجره اي در مدرسه حاج شيخ هادي در خيابان شيخ هادي داشت ;مردي مجرد بود و زبان عربي و علوم ديني تدريس مي نمود. بعدها كه مدرسه سياسي در تهران افتتاح شد، دهخدا در آن مدرسه مشغول تحصيل گرديد و بعدها به تحصيل زبان فرانسه پرداخت . هنگامي كه “معاون الدوله غفاري“ به سفارت ايران در بالكان منصوب شد، با وي به اروپا رفت و در مدت دو سالي كه درآنجا بسر برد- كه بيشتر در وين پايتخت اتريش اقامت داشت - به تكميل زبان فرانسه و معلومات جديد پرداخت .

 

مشاغل و فعاليتها

مراجعت دهخدا از اروپا به ايران مقارن با آغاز نهضت مشروطيت بود. در سال 1325ه.ق با دو تن ديگر روزنامه “صوراسرافيل“ را منتشر كرد . وي پس از تعطيل شدن مجلس شوراي ملي در دوره “محمدعلي شاه“ به همراه جمعي از آزاديخواهان به اروپا تبعيد شد. در شهر  “ايوردن - Iverdon سوئيس ، سه شماره از روزنامه صوراسرافيل را منتشر ساخت (تاريخ انتشار شماره سوم اين روزنامه ، 15 صفر 1327 ه.ق . برابر 8 مارس 1909 م بود). پس از آن به استانبول مراجعت نمود و با مساعدت جمعي از ايرانيان در تركيه ، روزنامه اي بنام “سروش“ به زبان فارسي انتشار داد كه تا 15 شماره آن منتشر شد . پس از فتح تهران توسط مجاهدين و خلع محمدعلي شاه قاجار ، دهخدا به عنوان نماينده شهرهاي تهران و كرمان در مجلس شوراي ملي انتخاب گرديد و به  اصرار سران مشروطيت از عثماني به ايران بازگشت.ادامه دارد.... 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 10:51  توسط اسدی  | 

تا کی به تمنای وصال تو يگانه
اشکم شود از هر مژه چون س
ي
ل روانه
خواهد که سرآ
يد غم هجران تو ي
ا نه
ای ت
ي
ره غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غا
يب زميانه

رفتم به در صومعه عابد و زاهد
د
يدم همه را پيش رخت راکع و ساجد
در م
ي
کده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف د
ي
رم و گه ساکن مسجد
يعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

روزی که برفتند حر
يفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من
يار طلب کردم و او جلوه گه ي
ار
حاجی به ره کعبه و من طالب د
ي
دار
او خانه همی جو
يد و من صاحب خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تو
يی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تو
ي
ی تو
در م
يکده و دير که جانانه توي
ی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تو
ي
ی تو
مقصود تو
يی ...کعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان د
يد
پروانه در آتش شد و اسرار ع
يان دي
د
عارف صفت روی تو در پ
ير و جوان دي
د
يعنی همه جا عکس رخ يار توان دي
د
د
يوانه منم ..من که روم خانه به خانه

عاقل به قوان
ين خرد راه تو پويد
د
يوانه برون از همه آئين تو جوي
د
تا غنچهء بشکفتهء ا
ين باغ که بوي
د
هر کس به بهانی صفت حمد تو گو
ي
د
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
ب
يچاره بهاي
ی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خ
ي
ل خدم توست
ام
ي
د وی از عاطفت دم به دم توست
تقص
ير "خيالی" به امي
د کرم توست
يعنی که گنه را به از اين نيست بهانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 10:44  توسط اسدی  | 

شيخ بهايی

شيخ بهاء الدين ، محمدبن حسين عاملی معروف به شيخ بهايی دانشمند بنام دوره صفويه است. اصل وی از جبل عامل شام بود. بهاء الدين محمد ده ساله بود که پدرش عزالدين حسين عاملی از بزرگان علمای شام بسوی ايران رهسپار گرديد و چون به قزوين رسيدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شيعه يافتند، در آن سکنی گزيدند و بهاء الدين به شاگردی پدر و ديگر دانشمندان آن عصر مشغول گرديد.

مرگ اين عارف بزرگ و دانشمند را به سال 1030 و يا 1031 هجری در پايان هشتاد و هفتمين سال حياتش ذکر کرده اند. وی در شهر اصفهان روی در نقاب خاک کشيد و مريدان پيکر او را با شکوهی که شايسته شأن او بود ، به مشهد بردند و در جوار حرم هشتمين امام شيعيان به خاک سپردند.

شيخ بهايی مردی بود که از تظاهر و فخر فروشی نفرت داشت و اين خود انگيزه ای برای اشتهار خالص شيخ بود. شيخ بهايی به تأييد و تصديق اکثر محققين و مستشرقين ، نادر روزگار و يکی از مردان يگانه دانش و ادب ايران بود که پرورش يافته فرهنگ آن عصر اين مرز و بوم و از بهترين نمايندگان معارف ايران در قرن دهم و يازدهم هجری قمری بوده است. شيخ بهايی شاگردانی تربيت نموده که به نوبه خود از بزرگترين مفاخر علم و ادب ايران بوده اند، مانند فيلسوف و حکيم الهی ملاصدرای شيرازی و ملاحسن حنيفی کاشانی و عده ای ديگر که در فلسفه و حکمت الهی و فقه و اصول و رياضی و نجوم سرآمد بوده و ستارگان درخشانی در آسمان علم و ادب ايران گرديدند که نه تنها ايران ، بلکه عالم اسلام به وجود آنان افتخار می کند. از کتب و آثار بزرگ علمی و ادبی شيخ بهايی علاوه بر غزليات و رباعيات دارای دو مثنوی بوده که يکی به نام مثنوی "نان و حلوا" و ديگری "شير و شکر" می باشد و آثار علمی او عبارتند از "جامع عباسی، کشکول، بحرالحساب و مفتاح الفلاح و الاربعين و شرع القلاف، اسرارالبلاغه والوجيزه". ساير تأليفات شيخ بهايی که بالغ بر هشتاد و هشت کتاب و رساله می شود همواره کتب مورد نياز طالبان علم و ادب بوده است.ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 15:51  توسط اسدی  | 

 
Search Engine Optimization